بارون از ابرا سبك تر مي زنه ....
الهی سحر پشت کوها بمیره ...
شده ام یک کوالای اصیل
که به اکالیپتوس خود دچار است
و دلش تنگ تر از اقیانوس های اقیانوسیه می تپد
بگذار ساعتم به وقت سیدنی غروب کند
وقتی که ماه بالای سر تو کامل می شود
وقتی که دست های من عطر خوب انگشت هایت را خواب می بینند
و بوسه هایم روی ده سر انگشت مهربان تو خودکشی می کنند
بگذار هی زمین به دور خودش بچرخد
و عشق را دور منظومه ی شمسی قربانی کند
می دانم می دانم دست هایت را کوچک ترین قاره ی دنیا فرا خواهد گرفت
و از من خالی خواهی شد
و جهان سوم چشم هایم را
در خاطره ای ارزان از یاد خواهی برد...
محرمانه
مخفیانه می بوسمت
نه مثل یک سرباز فراری
مثل افسری ویژه
که به مردم پیوسته است...
خیلی وقت است از دم ساحل گوش ماهی پیدا نکرده ام.
خیلی وقت است زولبیا با چای غلیظ نخورده ام.
خیلی وقت است وقت گریه،دستمال کاغذی لوله شده نچسبیده به لپ هایم.
خیلی وقت است یک مرد مطمئن به من خیانت نکرده.
خیلی وقت است زنگ تلفن،قلبم را نمی لرزاند.
خیلی وقت است تمام شده ای.
خیلی وقت است از دیوارهای بلند که دستم را خونی می کرد گذشته ای.
خیلی وقت است پشت دیوارهای بلند جا مانده ام....
خیلی وقت است جدول ضرب را یادم رفته .
خیلی وقت است برای تو چیزی پسند نکرده ام.
خیلی وقت است از پله ها ندویده ام پایین.
خیلی وقت است ژاکتم را که توی صندلی های تا شده جا مانده،کسی برایم نیاورده.
خیلی وقت است تمام شده ای؟
خیلی وقت است تمام شده ام!
خیلی وقت است پشت دیوارهای بلند جا گذاشتی ام.
خیلی وقت است کسی توی سینه ام نزده.
کسی تکانم نداده.
خیلی وقت است چشم های هیچ کس مثل تو گرد نیست.
خیلی وقت است هیچ کس وقت گفتن« تو »،تفش پرت نشده و نزدیم زیر خنده!
خیلی وقت است تمام شده ایم.
تو فکر می کنی هنوز هستی.
تو توی جاده ها،آفتابگیر ماشین را می خوابانی.دستت را تکیه می دهی به شیشه و فکر می کنی هنوز تا اخرش مانده...
خیلی وقت است تمام شده ام.حالا که هیچ آهنگی اشکم را در نمی آورد من تمام شده ام.
حالا که دسته کلیدم را چهل بار گم می کنم،عابر بانکم را توی دستگاه جا می گذارم و تا طبقه ی چهارم را یک نفس روی پله ها می دوم برای تکمیل مدارکم،تمام شده ام.
خیلی وقت است کسی را با سوال هایم کچل نمی کنم.
خیلی وقت است دستم را سر جلسه ی امتحان برای چشم های کس دیگری باز نمی گذارم.
خیلی وقت است گم شده ای.مثل خودکاری که توی دستم است؛عینکی که روی چشمم است و ساعتی که به مچم بسته ام و چهل و پنج دقیقه دنبالش می گردم.
بعد که به خودم می آیم می بینم همه چیز سر جای خودش است اما...
بسی رنج بردم در این سال سی !
روز می شود نصف
ماه می شود نصف
مادر غلت می خورد در کوسن ها!

با تو این تن شکسته ...
دیگر
از جن ها نمی ترسم.
از دعواهای قرمز نمی ترسم.
از پلیس و دزد و کامیون های اخمالو نمی ترسم.
شده ام یک پرنده، که جای بال، دست دارد.
جای پر،انگشت ... و روی انگشت هایش، لاک های گل بهی می زند.
شده ام یک پرنده که به جای منقار بزرگ و سیاه،یک دهان دارد و بیست و چهار تا دندان ارتودنسی.
دهانی که شعر و آواز بلد است،دهانی که بلد است به تو بگوید:دوستت دارم!
من دیگر از شب نمی ترسم.
از سگ نمی ترسم.
از پیاده روهایی که نیمه های شب،بیدارند و سر و صدا می کنند نمی ترسم.
تو من را از همه ی آن سال ها همه ی آن ترس ها و همه ی آن تند تند بالا آوردن ها نجات دادی.
دست تو همین جاست،توی مشتت به جای دانه و ارزن،لواشک و پفک و خورشت قیمه داری.تو کلوچه های تلخ و شیرین نعنایی داری!
دیگر از تنهایی نمی ترسم.
از چشم های درشت تاریکی نمی ترسم.
از درخت هایی با سایه های شکل دار نمی ترسم.
این جاده را تا ته ته می روم.
آخرش می رسد به جایی که اگر دستم را سایه بان چشم هایم بکنم،
محل تولد خورشید را پیدا می کنم.
اگر به خانه ی من آمدی ...
می ترسم تاریکی دست های ما را گم کند،راه خانه ی همدیگر را گم کنیم، کورمان کند تاریکی و کلمه های آشتی را روی لب های ساکت همدیگر نبینیم....
تاریکی می آید!
آمدنش معلوم است اما رفتنش با خداست...جا خوش می کند پشت پنجره...چشم هایم را تار می کند...
گلو درد می گیرم از تاریکی،از خاموشی خانه ها،خاموشی دوست داشتنم،دست هایت که کور مال کور مال می خواهند بیابند دست های من را و ناموفقند....
من می ترسم!می ترسم تاریکی لفتش بدهد،ماندگار شود
تاریکی من را شکل دختر بچه ای می کند....از این دختر بچه هایی که پا برهنه سر می کشند توی اتاق های خالی و با چشم های اشکی دنبال عروسک های تاس یک چشمشان می گردند....
تلقین
این روزها که می گذرد شادم
این روزها که می گذرد
شادم
که می گذرد این روزها
شادم
که می گذرد این روزها....
* قیصرامین پور
تو عزیز ، مرهم عشقو رو زخم دل دیوونه بذار ...
دوستت دارم
با تو لج بازی نمی کنم!
مانند کودکان
سر ماهی ها با تو قهر نخواهم کرد
ماهی قرمز مال تو
ماهی آبی مال من...
هر دو ماهی مال تو باشند
تو مال من!
* نزار قبانی

